غزل شمارهٔ ۱۶۲

غزلیات

عشق او سلطان ملک جان ماست
این چنین ملک و ملک جانان ماست

پادشاه هفت اقلیم جهان
بندهٔ درگاه این سلطان ماست

ما به عشق او ز خود بگذشته ایم
لاجرم ما آن او ، او آن ماست

رند سرمستیم در کوی مغان
شاهد میخانه در فرمان ماست

دُرد درد عشق می نوشیم ما
خوش بود دردی که او درمان ماست

جام می در دست و می گردد مدام
ساقی رندان سرمستان ماست

ذوق سرمستان ز مخموران مجوی
نعمت الله جو که از رندان ماست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}