غزل شمارهٔ ۱۷۸

غزلیات

ما ز دریائیم و دریا عین ماست
در میان ما دوئی آخر چراست

خط موهومست عالم سر به سر
خوش بخوان آن خط که آن خط عین ماست

آنچه ما داریم در هر دو جهان
در حقیقت ای عزیزان آن خداست

عشق او در دل نهان می دارمش
دُرد درد عشق او ما را دواست

همدم جامیم و با ساقی حریف
تا نپنداری که او از ما جداست

مجلس عشقست و ما مست وخراب
اینچنین بزمی ملوکانه کراست

نعمت الله تا غلام سید است
شاه عالم بر در او چون گداست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}