غزل شمارهٔ ۱۸۵

غزلیات

آن چنان مجلسی که جانم خواست
عشق جانان بهای ما آراست

آفتاب جمال رو بنمود
ما به او ، او به خود چنین پیداست

بحر و موج و حباب و جو آبند
ما ز ما جو که عین ما با ماست

ما و زاهد به هم کجا سازیم
عقل با عشق می نیاید راست

مبتلای بلای بالائیم
هر بلائی که هست زان بالاست

عقل بنشست و فتنه را بنشاند
عشق برخاست فتنه ها برخاست

نعمت الله نگر که لطف اله
صورت و معنیش به هم آراست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}