غزل شمارهٔ ۱۸۷

غزلیات

موج بحریم و عین ما دریاست
بحر می داند آنکه او از ماست

جام و می ساقیم به هم آمیخت
مجلس عاشقانه ای آراست

صورت و معنئی به هم پیوست
عالمی از میانه خوش برخاست

سخن ما زر است و مروارید
هر که در گوش می کند زیباست

چشم ما نور او به او بیند
دیدهٔ ما به نور او بیناست

در جهان آن اوست این عجبست
که خداوند از این و آن یکتاست

جام گیتی نما به دست آور
که درو نعمت اللهم پیداست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}