غزل شمارهٔ ۱۹۷

غزلیات

نور چشمت در نظر پیداست
نظری کن ببین که او با ماست

نقش رویش خیال می بندم
دیدهٔ ما به دیدنش پیداست

آفتابست او و ما سایه
ما حبابیم و عین ما دریاست

مبتلای بلای بالائیم
خوش بلائی که عشق او بالاست

می جام بقا اگر نوشی
خانهٔ میفروش دار بقاست

دُرد درش مدام می نوشم
چه کنم دُرد درد صاف دواست

نعمت الله برای سرمستان
مجلس عاشقانه ای آراست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}