غزل شمارهٔ ۲۰۸

غزلیات

بشنو معانئی که بیان ولایتست
دارم نشانئی که نشان ولایتست

آب حیات ماست به هر سو که می رود
سرچشمه اش ز بهرهٔ خوان ولایتست

ملک جهان چو باغ بهاری است تازه شد
حکمی به ما رسید که آن ولایتست

ایام غم گذشت دگر شاد و خرمیم
آمد امام وقت زمان ولایتست

بشنو به ذوق گفتهٔ مستانه گوش کن
کین قول عاشقان و زبان ولایتست

گنجینهٔ ولایت والی دل ولیست
جانم فدای اوست که جان ولایتست

از خوان نعمت الله ما نعمتی بخور
خوش نعمتی بود که ز خوان ولایتست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}