غزل شمارهٔ ۲۱۷

غزلیات

دامن دلبر اگر آری به دست
نیک باشد ور نیاری آن به دست

ما خراباتی و رند و عاشقیم
چشم مستش توبهٔ ما را شکست

چشم ما بسته خیالش در نظر
نور دیده خوش به جا دارد نشست

شاهبازی رفته بود از دست ما
باز آمد شاهباز ما به دست

حق پرست کاملی دانی که کیست
آنکه او از خودپرستی باز رَست

عاقلان در نیست و هست افتاده اند
عشقبازان فارغند از نیست و هست

در خرابات مغان دیگر مجو
همچو سید نعمت الله رند و مست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}