غزل شمارهٔ ۲۱۹

غزلیات

نوش بادا مرا شراب الست
که از آن باده گشته ام سرمست

در دلم عشق و در نظر ساقی
در سرم ذوق و جام می بر دست

پرده از دل گشود شاهد غیب
دل ما را به زلف خود دربست

جان به جانان ما وصالی یافت
قطرهٔ ما به بحر ما پیوست

گر تو را عقل هست ما را نیست
ور تو را عشق نیست ما را هست

ای که پرسی دوای درد از ما
دردمندیم و این دوا دردست

بشنو از سید این روایت عشق
تا کی آخر سخن ز عاقلی ویست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}