غزل شمارهٔ ۲۲۱

غزلیات

آمد ز درم نگار سرمست
رندانه و جام باده بر دست

صد فتنه ز هر کنار برخاست
او مست در این میانه بنشست

لب را بنهاد بر لب ما
موئی به دونیم راست بشکست

عشق آمد و زنده کرد ما را
پیوسته بود به ما چو پیوست

از بود و نبود باز رستیم
آسوده ز نیست فارغ از هست

دل در سر زلف یار بستیم
محکم جائی شدیم پابست

از مستی ذوق نعمت الله
خلق دو جهان شدند سرمست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}