غزل شمارهٔ ۲۲۴

غزلیات

خواجه گرچه بود عمری بت پرست
حق تجلی کرد و از باطل برست

نعمت الله شاهدی دارد که او
چون خلیل الله همه بتها شکست

لب نهاده بر لب جامم مدام
ذره و خورشید جان مات ویست

هرچه می بیند همه محبوب اوست
دوست می دارد از آن رو هر چه هست

مظهر و مُظهر به نزد ما یکی است
صورت و معنی نگر عالی و پست

تو بیا مطلق پرست ای یار ما
گر مقید می پرستد بت پرست

نکته ای بر گفتهٔ سید مگیر
زانکه عاقل نکته کی گیرد به مست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}