غزل شمارهٔ ۲۴۰

غزلیات

ملک جان در ولایتی دگر است
تخت دل در حمایتی دگراست

قول مستانه ای که ما گوئیم
بشنو او را حلاوتی دگر است

دلبران در جهان فراوانند
حسن ما را ملاحتی دگر است

عاقلان را نهایتی است ولی
عاشقان را نهایتی دگر است

وحده لاشریک له می گو
کاین سخن از روایتی دگر است

در خرابات رند سرمستیم
ذوق ما ذوق و حالتی دگر است

نعمت الله خدا به ما بخشید
این عنایت عنایتی دگر است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}