غزل شمارهٔ ۲۴۶

غزلیات

سرم سرگشتهٔ سودای عشق است
دلم آشفتهٔ غوغای عشق است

بدان دیده که بتوان دید او را
دو چشم روشن بینای عشقست

حقیقت سرمهٔ چشم خردمند
غبار گرد خاک پای عشقست

ز عبرت غیر او از دل به در کن
که غیر دل دگر نه جای عشقست

به شمع عشق جان و دل بسوزان
چو پروانه گرت پروای عشق است

مگو از دی و از فردا و فردا
که امروز وعدهٔ فردای عشق است

تن تنها در آ سید به خلوت
که در خلوت تن تنهای عشقست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}