غزل شمارهٔ ۲۶۸

غزلیات

عشق مستست و عقل مخمور است
عاقل از ذوق عاشقان دور است

عالم از نور او منور شد
هرچه آید به چشم ما نور است

آینه روشن است و می بینم
در نظر ناظر است و منظور است

رند مستی که ذوق ما دارد
خوشتر از زاهدی که مخمور است

احولی گر یکی دو می بیند
هیچ منعش مکن که معذور است

آفتاب است بر همه تابان
تو گمان می بری که مستور است

جام گیتی نما سید ماست
در همه کاینات مشهور است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}