غزل شمارهٔ ۲۷۰

غزلیات

عشق مستت و عقل مخمور است
عقل از ذوق عاشقان دور است

دیدهٔ مردم است از او روشن
نظری کن ببین که منظور است

نقد گنج وی است در دل ما
گنج ویران به کُنج ویران است

شد دو عالم به نور او روشن
روشن این چشم ما از آن نور است

ذره ذره چو نور می نگرم
آفتابی به ماه مستور است

زاهدار ذوق ما نمی یابد
هیچ عیبش مکن که معذور است

عشق بازی و رندی سید
در خرابات نیک مشهور است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}