غزل شمارهٔ ۲۸۹

غزلیات

گر جفا می کند وفا آنست
ور فنا می دهد بقا آنست

نور چشم است و در نظر داریم
نظری کن ببین بیا آنست

دُرد دردش بنوش و خوش می باش
دردمندی تو را دوا آنست

قدمی تو در آ درین دریا
طلبش کن که آشنا آنست

هر که غیری ز شاه ما جوید
نزد یاران ما گدا آنست

به خرابات هر که فانی شد
رند سرمست بینوا آنست

هر که گردد غلام سید ما
سید ملک دو سرا آنست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}