غزل شمارهٔ ۳۰۴

غزلیات

عالم بدن است و عشق جان است
جان است که در بدن روان است

عشقست که عاشق است و معشوق
عشق است که عین این و آن است

عشق است که نور دیدهٔ ماست
چون نور به چشم ما عیان است

بنشسته به تخت دل چو شاهی
عشق است که پادشه نشان است

عشق است که زنده دل از آنیم
عشق است که جان جاودان است

عاشق چو غلام و عشق سلطان
عشق است که شاه عاشقان است

عشق است که عقل بندهٔ اوست
عشق است که سید زمان است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}