غزل شمارهٔ ۳۰۵

غزلیات

جانست که در بدن روانست
عالم بدن است و عشق جانست

تن زنده به جان و جان به جانان
دریاب که قول عاشقانست

با صورت و معنئی که او راست
چه جای معانی و بیانست

عشقست که عاشقان و معشوق
عشق ار داری همین همانست

خورشید به ماه رو نموده
هر ذره که بینی آن چنانست

در آینهٔ وجود عالم
آن نور به چشم ما عیانست

سید شاه است و بنده بنده
او سید پادشه نشانست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}