غزل شمارهٔ ۳۰۹

غزلیات

میر میخانهٔ ما سید سر مستانست
رند اگر می طلبی ساقی سرمست آنست

نور چشم است و به نورش همه را می بینم
آفتابیست که در دور قمر تابانست

چشم ما روشنی از نور جمالش دارد
تو مپندار که او از نظرم پنهانست

گر فروشند به صد جان نفسی صحبت او
بجز ای جان عزیزم که نکو ارزانست

گنج اگر می طلبی در دل ما می جویش
ز آنکه گنجینهٔ او کُنج دل ویرانست

دُردی درد به من ده که خوشی می نوشم
من دوا را چه کنم درد دلم درمانست

رند مستی به تو گر روی نماید روزی
نعمة الله طلب از وی که مرا جانانست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}