غزل شمارهٔ ۳۲۵

غزلیات

چشم ما از نور رویش روشنست
مهر و مه چون یوسف و پیراهنست

نور اول روح اعظم خوانمش
بلکه او جان است و عالم چون تنست

مجلس او بزم سرمستان بود
جرعه ای از جام او شیر افکنست

عشق می گوید سخنها ورنه عقل
در بیان آن معانی الکنست

کی گریزد عاشق از خار جفا
کاو چو بلبل در هوای گلشنست

خود کجا آید به چشم ما بهشت
بر در میخانه ما را مسکن است

نعمت الله را بسی جستم به جان
چون بدیدم نعمت الله با من است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}