غزل شمارهٔ ۳۵۸

غزلیات

آب جویای آب این عجب است
سر آب و سراب این عجب است

ما حبابیم و عین ما آب است
جام عین شراب این عجب است

گر کسی مست شد ز می چه عجب
باده مست خراب این عجب است

روز و شب آفتاب می گردد
در پی آفتاب این عجب است

موج گوئی حجاب دریا شد
ما ز ما در حجاب این عجب است

نقش خود را خیال می بندم
تا ببینم به خواب این عجب است

می خمخانهٔ حدوث و قدم
خورده ام بی حساب این عجب است

زاهدی دیده ایم گیلانی
سخت مست و خراب این عجب است

این چنین گفته های مستانه
خوانده ام بی کتاب این عجب است

طالب وصل نعمت اللهم
آب جویای آب این عجب است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}