غزل شمارهٔ ۳۸۱

غزلیات

دل ندارد هر که او را درد نیست
وانکه خود دردی ندارد مرد نیست

نزد بی دردان مگو زینهار درد
دشمنست آن دوست کو همدرد نیست

با لب و رخسار و چشم مست یار
حاجت نقل و شراب و درد نیست

در هوای آفتاب روی او
در به در گشتیم از وی گرد نیست

درد بی درمان ما را از یقین
غیر سید دیگری در خورد نیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}