غزل شمارهٔ ۳۸۴

غزلیات

هر که را عشق نیست آنش نیست
مرده ای می شمر که جانش نیست

لذت از عمر خود کجا یابد
عاقل ار ذوق عاشقانش نیست

غرق دریای عشق او مائیم
لاجرم بحر ما کرانش نیست

ای که پرسی نشان او از ما
غیر نامی دگر نشانش نیست

در میان و کنار می جوئی
جز خیالی از آن میانش نیست

جام می را بگیر و نوشش کن
کاین معانی جز از بیانش نیست

سود دارد ولی زیانش نیست
نعمت الله هر که مایهٔ اوست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}