غزل شمارهٔ ۴۰۴

غزلیات

هرکجا گنجیست ماری در وی است
کنج هر ویرانه بی گنجی کی است

خوش حبابی پرکن از آب حیات
جام ما این است و آن عین وی است

یافته عالم وجود از جود او
ورنه بی او جمله عالم لاشی است

نائی و نی هر دو همدم آمدند
عالمی رقصان از آن بانگ نی است

عشق سلطان است در ملک وجود
عقل مانند رئیسی در وی است

ساغری گر بشکند اندیشه نیست
ساغری دیگر روانش در پی است

نعمت الله هر که می جوید به عشق
گو ز خود می جو که دایم با وی است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}