غزل شمارهٔ ۴۳۱

غزلیات

فارغ از نام و نشان خواهیم رفت
رند سرمست از جهان خواهیم رفت

رخت خود را تا کناری می کشیم
ناگهانی از میان خواهیم رفت

تا نگوئی بنده ای از خواجه مُرد
ما بر زنده دلان خواهیم رفت

گر خطاب ارجعی آید به ما
عاشقانه خوش دوان خواهیم رفت

عارفان رفتند از این عالم بسی
ما دگر چون عارفان خواهیم رفت

جان ما دل زنده از جانان بود
زنده دل از ملک جان خواهیم رفت

از ازل رندانه سرمست آمدیم
نزد سید هم چنان خواهیم رفت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}