غزل شمارهٔ ۴۳۷

غزلیات

عشق دلبر در دل ما جا گرفت
خانه خالی دید از آن مأوا گرفت

عاشق مستیم و در کوی مغان
عاقلان را کی بود بر ما گرفت

هر کسی دستی و دامانی دگر
دست ما دامان بی همتا گرفت

مبتلائیم و بلا جوئیم ما
از بلا این کار ما بالا گرفت

آب چشم ما به هر سو رو نهاد
لاجرم گرد جهان دریا گرفت

عقل اگر ره را غلط کرد و برفت
کی کند بینا ، بنا بینا گرفت

سید ما از همه عالم گرفت
درگه یکتای بی همتا گرفت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}