غزل شمارهٔ ۴۴۴

غزلیات

شهرت ذوق ما جهان بگرفت
از مکان رفت و لامکان بگرفت

قول مستانه ای که ما گفتیم
دل عاشق به جان روان بگرفت

هر کجا عارفی است در عالم
این معانی از آن بیان بگرفت

مطرب ما ترنمی فرمود
خرقهٔ جمله عاشقان بگرفت

خوش نگاری گرفته ام به کنار
او مرا نیز در میان بگرفت

مدتی عقل بود همدم ما
دل ما عاقبت از آن بگرفت

عشق سید گرفت سخت وجود
پادشه ملک جاودان بگرفت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}