غزل شمارهٔ ۴۵۸

غزلیات

تبخال زده بر لب من خسته از آن است
گویی که چو من بر لب شیرین نگران است

صد بوسه زده بر لب من خسرو شیرین
چون دید که حال لب دل خسته چنان است

گر زانکه نزد بر لب من بوسه دل آرام
بر لعل لب ما تو بببین کاین چه نشان است

از اشک شکر بار من بوسه بسی داد
جوشیدن این لب همه شیرینی آن است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}