غزل شمارهٔ ۴۶۲

غزلیات

عمر بی او که بر سر آری هیچ
جان که بی عشق او سپاری هیچ

همه عالم عدم بود بی او
به عدم می روی چه آری هیچ

هر خیالی که نقش می بندی
گر نه آن نقش او نگاری هیچ

یار کز جور یار بگریزد
باشد آن یار هیچ و یاری هیچ

عشق می باز و جام مِی می نوش
به از این کار ، کار داری هیچ

دولت وصل او دمی باشد
آن دم ار ضایعش گذاری هیچ

نعمت الله حریف رندان است
گر تو بیچاره در خماری هیچ

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}