غزل شمارهٔ ۴۷۳

غزلیات

چشم ما روشن به نور او بود
این چنین چشم خوشی نیکو بود

روبروی خویش بنشیند چو ماه
آئینه گر ساده و یک‌رو بود

دل به دریا رفت و ماه در پیش
حال دریا عاقبت تا چو شود

عشق سرمست او می‌نوشد مدام
عقل مخمور و بگفت و گو بود

هر که باشد بندهٔ سلطان ما
بر در او پادشه انجو بود

از ازل یاری که دارد دولتی
تا ابد دایم به جست و جو بود

نعمت‌الله میر سرمستان ما است
میر میران نزد او میرو بود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}