غزل شمارهٔ ۴۸۱

غزلیات

هر که چون ما غرقهٔ دریا بود
واقف اسرار ذوق ما بود

در دو عالم هر که آن یک را شناخت
عارف یکتای بی همتا بود

مجلس عشقست و ما مست و خراب
صحبت رندان ما اینجا بود

دل به میخانه کشد عیبش مکن
میل دل دایم سوی مأوا بود

مبتلائیم و بلا را طالبیم
چون بلای خوش از آن بالا بود

چشم ما روشن به نور روی او است
این چنین چشم خوشی بینا بود

نعمت الله رند و سرمستی خوش است
گرچه با تنها بود تنها بود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}