غزل شمارهٔ ۴۹۶

غزلیات

نقطه در دایره نمود و نبود
بلکه آن نقطه دایره بنمود

نقطه در دور دایره باشد
نزد آن کس که دایره پیمود

اول و آخرش به هم پیوست
نقطه چون ختم دایره فرمود

دایره چون تمام شد پرگار
سر و پا را به هم نهاد آسود

به وجودیم و بی وجود همه
به وجودیم ما و تو موجود

همه عالم خیال او گفتم
باز دیدم خیال او ، او بود

خوشتر از گفته های سید ما
نعمت الله دگر سخن نشنود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}