غزل شمارهٔ ۵۰۹

غزلیات

خون دل از دیده بر رو می رود
آبروی ما به هر سو می رود

جمع گشته قطره قطره آب چشم
همچو سیلی سوی هر جو می رود

می رود دل بر در میخانه باز
آفرین بر وی که نیکو می رود

جان به جانان ده که جانان جان تست
جان چه کار آید تو را چو می رود

در بیابان فنا مرد خدا
بی سر و پا خوش به پهلو می رود

آفتابست او و ما چون سایه ایم
می رویم آنجا روان کو می رود

نعمت الله می رود در راه تو
در پیش می رو که نیکو می رود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}