غزل شمارهٔ ۵۱۴

غزلیات

عشق دردیست تا نمی گیرد
جان عاشق صفا نمی گیرد

ایدل ار عاشقی بیا خوش باش
عاشقان را خدا نمی گیرد

موج بحریم و غرقهٔ دریا
غیر ما دست ما نمی گیرد

دردمندیم و درد می نوشیم
دل ما زین دوا نمی گیرد

لطف او عالمی به ما بخشید
به کرم هیچ وا نمی گیرد

آتش عشق شمع جانم سوخت
در تو آخر چرا نمی گیرد

هر که بیگانه نیست از سید
دلش از آشنا نمی گیرد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}