غزل شمارهٔ ۵۱۸

غزلیات

خوش بود گر این دوئی یکتا شود
آفتاب حسن او پیدا شود

غیر نور او نیاید در نظر
چشم ما از نور او بینا شود

آ چشم ما به هر سو شد روان
ِآید آن روزی که آن دریا شود

بحر می گوید به آواز بلند
آنکه او از ماست با مأوا شود

عارفی کَز هر دو عالم بگذرد
بر در یکتای بی همتا شود

در خرابات مغان رندی که شد
عاقبت سر دفتر غوغا شود

هر که بوسد آن لب شیرین او
همچو سید لاجرم گویا شود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}