غزل شمارهٔ ۵۴۹

غزلیات

سنبل زلف او پریشان شد
حال جمعی نکو پریشان شد

باد با زلف او دمی دم زد
زلف او هم بر او پریشان شد

جمع بودیم از پریشانی
جمع ما مو به مو پریشان شد

گفت و گو در میان ما آمد
قصه از گفتگو پریشان شد

آن چنان جمع و این چنین جمعی
من ندانم که چون پریشان شد

زلف او مجمع دل ما بود
گرچه از ما و تو پریشان شد

نعمت الله به عشق زلف نگار
آمد و سو به سو پریشان شد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}