غزل شمارهٔ ۵۵۳

غزلیات

عاقبت سید ما سوی مغان خواهد شد
به سراپردهٔ میخانه روان خواهد شد

گر بگویند که فرما و بیا مستانه
زند انگشت خوشی رقص کنان خواهد شد

آفتابی است که از مشرق جان می تابد
گرچه از دیدهٔ ما باز نهان خواهد شد

همه عالم چو بود آینهٔ حضرت او
در همه آینه بر خود نگران خواهد شد

عین ما آب حیاتست و حبابش خوانند
زود بینند که بی نام و نشان خواهد شد

جام می آمد و آورد پیام ساقی
که دمی همدم ما شو که چنان خواهد شد

صحبت سید سرمست غنیمت می دان
که در این یک دو سه روزی ز جهان خواهد شد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}