غزل شمارهٔ ۵۵۶

غزلیات

بحر عشقش را کران پیدا نشد
واصل دریای او جز ما نشد

در سرابستان مستان ره نبرد
هر که چون ما سو به سو جویا نشد

دیدهٔ ما تا نظر از وی نیافت
چشم نابینای ما بینا نشد

جان ما تا مبتلای او نگشت
کار دل در عاشقی والا نشد

سرفرازی در میان ما نیافت
هر که را سر در سر سودا نشد

در حریم عشق عاشق پی نبرد
در ره معشوق تا پویا نشد

هر پریشان کو نشد از جمع ما
دولت پنهانیش پیدا نشد

هر که آمد سوی ما سرمست رفت
هیچکس تشنه از این دریا نشد

تا حدیث عشقبازی گفته اند
همچو سید دیگری گویا نشد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}