شمارهٔ ۴۲

اشعار منتسب

تا جمالت عاشقان را زد به وصل خود صلا
جان و دل افتاده‌ اندر زلف و خالت در بلا

آنچه جان عاشقان از دست هجرت مى‌کشد
کس ندیده در جهان جز کشتگان کربلا

ترک ما گر مى‌کند رندى و مستى جان من
ترک مستورى و زهدت کرد باید اولا

وقت عیش و موسم شادى و هنگام طرب
پنج‌روز ایّام عشرت را غنیمت دان دلا

حافظا گر پای‌بوس شاه دستت مى‌دهد
یافتى در هر دو عالم رتبت عز و علا

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}