غزل شمارهٔ ۵۹۳

غزلیات

غیر او کی به یاد ما ماند
دیگری یار ما کجا ماند

دُرد دردش بیا و ما را ده
که مرا خوشتر از دوا ماند

ما نبودیم و حضرت او بود
چون نمانیم ما خدا ماند

نیست بیگانه از خدا چیزی
هر چه ماند به آشنا ماند

این عجب بین که حضرت سلطان
در نظرگه گهی گدا ماند

هر که مه روی خویش را بیند
خوبی او کجا به ما ماند

بزم عشق است و سیدم سرمست
بنده مخمور خود چرا ماند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}