غزل شمارهٔ ۶۳۰

غزلیات

هر که او عاشق است جان دارد
جان فدایش کنم که آن دارد

عاشقان نور چشم خوانندش
عاشق ار عشق عاشقان دارد

ما نشانی ز بی نشان داریم
خوش نشانی که آن نشان دارد

می و جام است جسم و جان با هم
هر چه بینی همین همان دارد

هر که با ما نشست در دریا
خبر از بحر بیکران دارد

خواجه علم بدیع می خواند
آن معانی ازین بیان دارد

می مست خوشی اگر جوئی
نعمت الله بجو که آن دارد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}