غزل شمارهٔ ۶۳۳

غزلیات

یاری که خیال دوست دارد
عمری به خیال می گذارد

عالم چه بود به نزد عارف
نقشی که نگار می نگارد

هر دم نقشی برد ز عالم
در دم نقشی دگر برآرد

در آینه چون کند نگاهی
لطفش جامی به او سپارد

مائیم و دل شکسته چون دوست
پیوسته شکسته دوست دارد

بحری است که آب رحمت او
بر ما شب و روز نیک بارد

چون اصل عدد یکی است سید
آن یک به هزار می شمارد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}