غزل شمارهٔ ۶۵۶

غزلیات

بود روزی خواجه ای سالار کرد
می کشیدی درد و می نوشید درد

کیسه های سیم و زر بر هم نهاد
عاقبت غیری ببرد و خواجه مرد

شیشه ای بودش پر از نقش و خیال
اوفتاد آن شیشه و شد خرد و مرد

بر سر پل ساخت خواجه خانه ای
سیل آمد ناگه آن خانه ببرد

هر کجا دیدیم رند سرخوشی
بود و نابود جهان یک سَر شمرد

گر به صورت عارفی رفت از جهان
جان امانت داشت با جانان سپرد

خلعتی از جامهٔ سید بپوش
ور نه خود سهل است خرقه صوف و برد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}