غزل شمارهٔ ۶۷۱

غزلیات

جیب شب آفتاب چون بگشود
از گریبان روز رو بنمود

شب امکان خیال بود نماند
هست روز و وجود خواهد بود

غیر او نیست ور تو گوئی هست
او به خود دیگران به او موجود

عقل چون شب برفت و روز آمد
خاطر ما از این و آن آسود

یک حقیقت که آدمی خوانند
گه ایاز او به نام و گه محمود

عالمی را به رقص آورده
قول مستانه ای که او فرمود

نعمت الله گرد نقطهٔ دل
همچو پرگار دایره پیمود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}