غزل شمارهٔ ۶۸۲

غزلیات

هستی ما همه بود به وجود
نفسی بی وجود نتوان بود

بنماید یکی به نقش و خیال
در دو آئینه آن یکی دو نمود

جسم و جان ، جام و می ، دل و دلدار
هر چه دارد همه به ما بنمود

همچو پرگار بود دل پر کار
نقطه نقطه محیط را بنمود

اول و آخرش به هم پیوست
ظاهر و باطنش ز هم آسود

لیس فی الدار غیره دیار
هر موحد که بود این فرمود

نعمت الله که میر مستان است
در میخانه بر جهان بگشود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}