غزل شمارهٔ ۷۵۲

غزلیات

عمر ما رفته بود باز آمد
کار بی ساز ما به ساز آمد

جان هجران کشیده دلخوش شد
مژدهٔ وصل دل نواز آمد

هر که ابروی یار ما را دید
یافت محراب و در نماز آمد

عشق سرمست ملک دل بگرفت
لشگر او به ترکتاز آمد

شادمانیم و عاقبت محمود
غم نداریم چون ایاز آمد

دل به دلبر سپرده ایم دگر
خاطر از هر چه بود باز آمد

ناز آغاز کرد باز آن یار
نعمت الله در نیاز آمد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}