غزل شمارهٔ ۷۸۹

غزلیات

خاکساران که گو به پاکردند
کی توانند گرد ما گردند

عاشقانی که عشق می بازند
پیش معشوق جان فدا کردند

می خمخانهٔ حدوث و قدم
باده نوشان به جرعه ای خوردند

دُرد دردش به دست رندان ده
نه به آن زاهدان که بی دردند

گر صدند ار هزار اهل کمال
عاشقانه به عشق او فردند

زندگانی که کشتهٔ عشقند
نزد مردان مرد ما مردند

کرم حضرت خدا و رسول
نعمت الله به ذوق پروردند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}