غزل شمارهٔ ۸۰۹

غزلیات

عشق جان عاشقان است ای پسر
عشق جانان ، جان جان است ای پسر

چشم عالم روشن است از نور او
گرچه از مردم نهان است ای پسر

ما نشان در بی‌نشانی یافتیم
این نشان بی‌نشان است ای پسر

هر که بینی دامن او را بگیر
حضرت او جو که آن است ای پسر

بر در میخانه مست افتاده‌ایم
جای ما کوی مغان است ای پسر

او یکی و آینه دارد هزار
در همه بر ما عیان است ای پسر

نعمت الله دُرّ دریای دل است
در سخن گوهرفشان است ای پسر

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}