غزل شمارهٔ ۸۱۴

غزلیات

یک نظر در چشم مست ما نگر
نور او در دیدهٔ بینا نگر

آب چشم ما بهر سو شد روان
گر نظر داری درین دریا نگر

در دو عالم هر چه بینی همچو ما
حضرت یکتای بی همتا نگر

گر همی خواهی که بینی روی او
آینه روشن کن و خود را نگر

عشق را جائی معین هست نیست
جای آن بی جای ما هر جا نگر

ظاهر و باطن به همدیگر ببین
عین آن پنهان و این پیدا نگر

هیچ شیئی ، بی نعمت الله کِی بوَد
نعمت الله در همه اشیا نگر

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}