غزل شمارهٔ ۸۲۸

غزلیات

بیا به دیدهٔ ما روی یار ما بنگر
بیا به نور خدا پرتوی خدا بنگر

بیا و دُردی دردش ز دست ما برکش
بیا به درد دل و آن گهی دوا بنگر

نظر ز غیر فروبند و چشم دل بگشا
به مردمی نظری کن خوشی بیا بنگر

بیا بیا که تو بیگانه نیستی از ما
به آشنائی ما رو در آشنا بنگر

توئی و وعدهٔ فردا و روی او دیدن
ببین به چشم من امروز حالیا بنگر

اگر تو آینهٔ دل زدوده ای به صفا
نگاه کن تو در آئینه و مرا بنگر

چو سید ار تو ندیدی جمال او به یقین
بیا به دیدهٔ ما در جمال ما بنگر

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}