غزل شمارهٔ ۸۳۰

غزلیات

در حسن ماهرویان تو آفتاب بنگر
آب از حباب می نوش جام و شراب بنگر

در کوی میفروشان رندانه خوش قدم نه
ما را اگر بیابی مست و خراب بنگر

آن گنج کنت کنزاً می جو به هر چه یابی
اسمای حق تعالی در شیخ و شاب و بنگر

از نور آفتابش عالم شده منور
گر نور چشم داری در آفتاب بنگر

جامی ز می پر از می در بزم ما روان است
در عین ما نظر کن آب و حباب بنگر

هر صورتی که بینی معنی به تو نماید
جاوید بی حجابی در هر حجاب بنگر

پیوسته نعمت الله می می دهد به رندان
با او دمی بر آور خیر و ثواب بنگر

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}